گوگل به تازگي گام مهمي در راه رسيدن به وب معنايي يا semantic برداشته است که خود البته ترجيح ميدهد از آن با نام نمودارهاي دانش يا Knowledge Graph ياد کند.

گوگل با استفاده از پايگاه دادههاي چندين سايت بزرگ از جمله Freebase و ويکيپديا و همچنين سرويس نقشه و خريد خود، سعي دارد هنگامي که کاربري چيزي جستجو ميکند، دريابد که غرض او از وارد کردن يک يا چند کلمه کليدي چيست.
گوگل به اين ترتيب به صورت مجرد به چيزها نگاه ميکند، بلکه شبکهاي درست ميکند که در آن همه چيز در ارتباط با هم معني دارند. مثلا نام يک نويسنده با آثارش، ژانر ادبياش، همعصرانش، دوره تاريخي زيستاش، نزديکانش و رقبايش به صورت يک شبکه قرار ميگيرد. در اين
سيستم هر شخص يا چيز با رشته ريسمانهايي با چيزهاي ديگر ارتباط دارد. در نهايت وقتي کسي چيزي جستجو ميکند، گوگل فقط ديگر يک رشته صفحات مرتبط با کلمات کليدي را به او پيشنهاد نميکند، بلکه وقتي دستش را دراز ميکند تا چيزي را پيدا کند، به واسطه ريسمانهاي مجازي
مرتبط کننده آن چيز با اشيا، اشخاص و امورات ديگر، آنها هم به جلو ميآيند.

به عبارتي گوگل ديگر نميخواهد به جستجوي کاربران به صورت يک سري کلمات کليدي صرف نگاه کند، بر اين اساس از اين به بعد وقتي نام محل يا شخص يا شيء مشهوري را وارد ميکنيد، گوگل با استفاده از «نمودار دانش»، برداشت انسانيتر از جستجوي شما ميکند.
با استفاده از نمودارهاي دانش، قتي عبارت king را وارد ميکنيد، گوگل براي دريافت منظور شما، از شما خواهد پرسيد که منظورتان واقعا شاه است يا يک تيم ورزشي يا برنامه تلويزيوني خاص. اما چيز جالبتر در هنگام جستجو در گوگل اين خواهد بود که در گوشه راست و بالاي صفحه
جستجو، گوگل خلاصهاي از اطلاعات لازم را به صورت مختصر و مفيد در مورد جستجوي شما نشان خواهد داد.
مثلا وقتي نام يک هنرمند دوره رنسانس را جستجو کنيد، سال تولد، آثار مهم او و همچنين نام هنرمندان ديگري که در دوره رنسانس ميزيستند براي شما فهرست ميشود.
در اين سيستم جستجوي جديد، به نمايش درآمدن رويدادها و حوادث مرتبط با يک شخص يا محل، يا نمايش افرادي که به نوعي با يک شخص مرتبط بودهاند، کاربر را به جستجوي بيشتر در پيرامون، جستجوي اوليهاش توشيق ميکنند.
نمودار دانش گوگل از جهات مختلفي اهميت دارد:
?- تغييري که در شيوه جستجو و تعامل ما با گوگل ايجاد ميکند. نمودار دانش ما را تشويق به جستجوي بيشتر در حاشيه يک موضوع ميکند. همين مطلب ممکن است در عين حال که ما را به اطلاعاتي تصادفي مفيد برساند، باعث نوعي عدم تمرکز در جستجوکننده هم بشود.
ويکيپديا را در نظر بگيريد. بارها شده است که من چيزي در ويکيپديا جستجو کردهام و بعد وقتي مدخل اصلي را ميخوانم، با لينکها و ارجاعات آن، به صفحاتي ديگري ميرسم و ناگهان چشمم را باز ميکنم و ميبينم که در حال مطالعه چيزي هستم که ربطي به جستجوي اوليهام
ندارد.
همين مطلب ممکن است هنگام استفاده از نمودارهاي دانش هم رخ بدهد.
?- موضوع مهم ديگر تأثير احتمالي هوشمندتر شدن گوگل بر SEO است. هنوز به درستي مشخص نيست که اين امر تا چه ميزان بر SEO تأثير خواهد گذاشت. اگر قرار باشد، کاربران به جوابهاي سرراست سؤالهاي خود برسند، بدون اينکه نياز باشد به سايتها و وبلاگهي توليدکننده محتوا
سر بزنند، اين امر باعث سقوط ترافيک وبلاگها و سايتها خواهد شد.
?- مطلب مهم بعدي، به وجود آمدن عرصه جديد رقابتي بين موتورهاي جستجو است. بعد از اينکه گوگل نتايج «گوگل پلاس» را وارد جستجوهاي خود کرد، بينگ هم شروع کرد به نشان دادن اطلاعات اجتماعي در ستون کناري خود. و حالا با هوشمندتر شدن موتور جستجوي گوگل و حرکتش به سوي
معنايي شدن، اين احتمال وجود دارد که بينگ و ديگر موتورهاي جستجو هم به اين سو حرکت کنند.

پيشبيني من اين است که در چند سال آينده موتورهاي جستجو، کمابيش اين عناصر را هنگام جستجوي کاربرانشان به آنها نشان بدهند: - نشان دادن اطلاعات مختصر و مفيد در مورد يک مطلب. (سال تولد و مرگ و آثار مهم يک نويسنده يا فيلمساز) - ابزاري براي تمرکز بيشتر يا جستجوي
حاشيهاي: براي مثال وقتي کسي عبارت کتابهاي علمي-تخيلي خاصي را جستجو کند، در کادر کناري، نام آثاري با حال و هواي مشابه يا فيلمي که از روي کتاب اقتباس شده يا نويسندههاي مشابه خالق اثر به او نشان داده شود. - نتايج جستجو در شبکههاي اجتماعي از توييتر گرفته تا
فيسبوک. - پاسخ دادن به سؤالات محاورهاي نسبتا ساده: آيا امروز باران خواهد باريد؟ ديروز پاريس سردتر بود يا نيويورک؟ پرفروشترين فيلم ماه مي و از اين قبيل.